معنی ۱neutral · 85%
رویدادی که آسیب، زیان یا رنج بسیار جدی به بار میآورد.
مثالهای طبیعی
The drought became a calamity for local farmers.
خشکسالی برای کشاورزان محلی به یک فاجعه تبدیل شد.
Emergency grants helped families recover from calamity.
کمکهای اضطراری به خانوادهها کمک کرد تا از پیامدهای فاجعه رهایی یابند.
Two calamities struck the region within a single year.
در عرض تنها یک سال، دو فاجعه منطقه را درگیر کرد.
نکتهٔ کاربردی
در گزارشهای جدی و توصیفهای ادبی رایج است و گاهی نیز بهصورت اغراقآمیز دربارهٔ دردسرهای کوچکتر به کار میرود.
