معنی ۱neutral · 86%
جدول یا برنامهای که روزها، هفتهها و ماههای سال را نشان میدهد.
مثالهای طبیعی
I marked her birthday on the calendar.
تولد او را در تقویم علامت زدم.
We need a new calendar for the office.
برای دفتر یک تقویم جدید لازم داریم.
Can you check the calendar for the date?
میتوانی تاریخ را در تقویم بررسی کنی؟
نکتهٔ کاربردی
تقویم برای مرتب کردن تاریخهاست؛ میتوانید رویدادهای آینده را در تقویم ثبت کنید.
ترکیبهای رایج
— تقویم دیواریِ چاپی
