معنی ۱neutral · 90%
هنر نوشتن حروف و کلمات به شیوهای زیبا و با شکلدهی دقیق.
مثالهای طبیعی
She started learning calligraphy with a brush pen.
او یادگیری خوشنویسی با قلمموی مخصوص را آغاز کرد.
Traditional calligraphy covered the long paper scroll.
خوشنویسی سنتی سراسر طومار کاغذی بلند را پوشانده بود.
He decorated the birthday card with elegant calligraphy.
او کارت تولد را با خوشنویسی ظریفی تزیین کرد.
نکتهٔ کاربردی
calligraphy به نوشتار هنری گفته میشود، نه صرفاً دستخط خوانای روزمره.
