بیاعتنا به رنج یا احساسات دیگران و فاقد دلسوزی.
مثالهای طبیعی
Her callous reply upset the grieving family.
پاسخ سنگدلانهٔ او خانوادهٔ داغدار را ناراحت کرد.
The villain seemed increasingly callous toward his victims.
شخصیت شرور داستان در برابر قربانیانش هرچه بیشتر سنگدل به نظر میرسید.
They called the dismissal a callous act.
آنها اخراج را اقدامی بیرحمانه خواندند.
نکتهٔ کاربردی
واژهای بهشدت انتقادی است و برای رفتار یا نگرش به کار میرود، نه صرفاً آرام یا عملگرا بودن.
