معنی ۱neutral · 86%
به شیوهای آرام و کنترلشده، بدون بروز خشم یا نگرانی.
مثالهای طبیعی
She answered the complaint calmly.
او با آرامش به شکایت پاسخ داد.
Please speak calmly to him.
لطفاً با او آرام صحبت کن.
He calmly opened the door and left.
او با خونسردی در را باز کرد و رفت.
نکتهٔ کاربردی
Calm صفت است، اما calmly شیوهٔ انجام فعل را توصیف میکند؛ بگویید speak calmly، نه speak calm.
ترکیبهای رایج
— آرام و بدون عصبانیت صحبتکردن
