معنی ۱neutral · 86%
گوساله زاییدن؛ دربارهٔ گاو یا جانور مشابه.
مثالهای طبیعی
Our oldest cow will calve in early spring.
مسنترین گاو ما اوایل بهار گوساله خواهد زایید.
The heifer calved safely during the night.
تلیسه شبهنگام بدون مشکل زایمان کرد.
Farmers watch cows closely when they are calving.
دامداران هنگام گوسالهزایی گاوها را با دقت زیر نظر میگیرند.
نکتهٔ کاربردی
calve دربارهٔ زایمان حیوان معمولاً بدون مفعول میآید؛ اسم calf جمع بیقاعدهٔ calves دارد.
