معنی ۱neutral · 90%
کسی که برای رسیدن به هدفی اجتماعی، سیاسی یا عمومی فعالانه تلاش میکند.
مثالهای طبیعی
Campaigners urged the council to protect the forest.
فعالان کارزار از شورای شهر خواستند از جنگل محافظت کند.
A local campaigner spoke against the road closure.
یکی از فعالان محلی علیه بستهشدن جاده سخنرانی کرد.
She became a campaigner for better public transport.
او به کنشگری برای بهبود حملونقل عمومی تبدیل شد.
نکتهٔ کاربردی
campaigner در تلاشهای عمومی مشارکت میکند و لزوماً نامزد انتخابات نیست.
