معنی ۱neutral · 90%
میلهای از موم با فتیله که با سوختن نور تولید میکند
مثالهای طبیعی
She lit a candle when the power failed.
وقتی برق قطع شد، او یک شمع روشن کرد.
There were twelve candles on the birthday cake.
روی کیک تولد دوازده شمع بود.
The candle flickered beside the open window.
شمع کنار پنجرهٔ باز سوسو میزد.
نکتهٔ کاربردی
برای شروع سوختن شمع از `light a candle` و برای خاموش کردن آن از `blow out a candle` استفاده کنید.
ترکیبهای رایج
— شمع را روشن کردن و باعث سوختن آن شدن

