معنی ۱formal · 89%
عامل زیانباری که بهتدریج از درون به فرد یا جامعه آسیب جدی میزند.
مثالهای طبیعی
Corruption became a canker within the local council.
فساد به آفتی ویرانگر در شورای محلی تبدیل شد.
A canker of resentment poisoned their friendship.
کینهای ریشهدار دوستی آنها را مسموم کرد.
The writer called unchecked greed a social canker.
نویسنده طمعِ مهارنشده را آفتی اجتماعی خواند.
نکتهٔ کاربردی
معنایی استعاری و ادبی دارد؛ canker در کاربرد تحتاللفظی به آسیب گیاهی و برخی زخمها نیز گفته میشود.
