مطابق مقررات رسمیِ یک نهاد دینی یا کلیسا.
مثالهای طبیعی
The priest was canonically appointed to the parish.
آن کشیش طبق قوانین کلیسا به خدمت در آن حوزهٔ مذهبی منصوب شد.
A marriage must be canonically valid under church law.
یک ازدواج باید طبق حقوق کلیسایی از نظر شرعی معتبر باشد.
The community became canonically recognized after a formal review.
آن جامعهٔ مذهبی پس از بررسی رسمی، از نظر مقررات کلیسایی به رسمیت شناخته شد.
نکتهٔ کاربردی
بهویژه در امور اداری و حقوقیِ نهادهای دینی و کلیسایی به کار میرود.
