کسی که داراییهای تجاری قابلتوجهی دارد و برای کسب سود سرمایهگذاری میکند.
مثالهای طبیعی
The capitalist financed several early railway companies.
آن سرمایهدار هزینهٔ تأسیس چند شرکت راهآهن در سالهای نخست را تأمین کرد.
Several capitalists invested in the new factory.
چند سرمایهدار در کارخانهٔ جدید سرمایهگذاری کردند.
A wealthy capitalist bought a stake in the company.
سرمایهدار ثروتمندی بخشی از سهام شرکت را خرید.
نکتهٔ کاربردی
capitalist در این معنا سرمایه دارد یا سرمایهگذاری میکند؛ هر مشتری عادی را شامل نمیشود.
