معنی ۱neutral · 89%
شخصی که برخلاف میل خود در جایی نگه داشته شده و اجازهٔ رفتن ندارد.
مثالهای طبیعی
The police brought the captive safely home.
پلیس اسیر را به سلامت به خانه بازگرداند.
Several captives returned after the conflict ended.
پس از پایان درگیری، چند اسیر بازگشتند.
A captive escaped through an unlocked door.
یکی از اسیران از درِ قفلنشده فرار کرد.
نکتهٔ کاربردی
a captive در نقش اسم به شخص اسیر اشاره دارد؛ آن را با صفت captive در captive animals اشتباه نگیرید.
