عمل گرفتن یا تحت کنترل درآوردن یک شخص یا مکان.
مثالهای طبیعی
The capture of the suspect ended a weeklong search.
دستگیری مظنون به جستوجوی یکهفتهای پایان داد.
The army celebrated the capture of the fortress.
ارتش تصرف دژ را جشن گرفت.
Safe capture requires patience and careful planning.
زندهگیریِ ایمن به صبر و برنامهریزی دقیق نیاز دارد.
نکتهٔ کاربردی
capture میتواند یک رویداد مشخص یا فرایند کلیِ گرفتنِ کسی یا چیزی را نام ببرد.
