معنی ۱neutral · 90%
بدن حیوان مرده، گاهی پس از جداکردن بخشی از گوشت آن.
مثالهای طبیعی
Vultures gathered around the carcass of a deer.
کرکسها دور لاشهٔ یک گوزن جمع شدند.
A whale carcass washed onto the beach.
لاشهٔ نهنگی به ساحل آورده شد.
The workers removed two carcasses from the field.
کارگران دو لاشه را از مزرعه بیرون بردند.
نکتهٔ کاربردی
برای بدن انسانِ مرده در زبان عادی معمولاً corpse میگویند؛ carcass بیشتر برای حیوانات است.
