آسوده و شاد، به این دلیل که نگرانی چندانی دربارهٔ مشکلات یا مسئولیتها وجود ندارد.
مثالهای طبیعی
We spent carefree summers at our grandparents’ house.
تابستانهای بیدغدغهای را در خانهٔ پدربزرگ و مادربزرگمان گذراندیم.
After the exams, she seemed wonderfully carefree.
بعد از امتحانها، او بهشکل دلپذیری بیدغدغه به نظر میرسید.
He feels more carefree since leaving that stressful job.
او از وقتی آن شغل پراسترس را ترک کرده، احساس آسودگی بیشتری میکند.
نکتهٔ کاربردی
این صفت اغلب بار مثبتی دارد، هرچند گاهی میرساند که شخص به مسئولیتهایش بیاعتناست.
