معنی ۱neutral · 90%
نقاشی یا توصیفی که ویژگیهای شخصی را برای خندهدار یا مضحک جلوهدادن او اغراقآمیز نشان میدهد.
مثالهای طبیعی
The newspaper printed a caricature of the mayor.
روزنامه کاریکاتوری از شهردار چاپ کرد.
Several caricatures showed politicians with enormous noses.
چند کاریکاتور، سیاستمداران را با بینیهای بسیار بزرگ نشان میدادند.
The novelist turned the villain into a caricature.
رماننویس شخصیت شرور را به کاریکاتوری اغراقآمیز تبدیل کرد.
نکتهٔ کاربردی
caricature میتواند تصویر یا توصیف نوشتاری باشد؛ هر کارتون لزوماً کاریکاتور نیست.
