معنی ۱neutral · 88%
مهارت یا کارِ ساختن و تعمیرکردن اشیا و سازههای چوبی.
مثالهای طبیعی
She learned carpentry during an evening course.
او در کلاس شبانه نجاری یاد گرفت.
The renovation needs some careful carpentry.
بازسازی ساختمان به مقداری نجاری دقیق نیاز دارد.
His experience in carpentry helped him find work.
تجربهٔ او در نجاری کمک کرد کار پیدا کند.
نکتهٔ کاربردی
carpentry خودِ فعالیت نجاری است؛ carpenter به کسی گفته میشود که این کار را انجام میدهد.
