معنی ۱neutral · 90%
با برش دقیقِ مادهای، شکل، طرح یا فضای خالی ایجاد کردن
مثالهای طبیعی
She carved the figure from a block of oak.
او پیکره را از یک قطعه چوب بلوط تراشید.
The sculptor carves intricate patterns into stone.
مجسمهساز نقشهای پیچیدهای را روی سنگ میتراشد.
Workers carved channels through the frozen ground.
کارگران در زمین یخزده کانالهایی حفر و ایجاد کردند.
نکتهٔ کاربردی
`Carve` بر برش عمدیای تأکید دارد که شکل یا سطح ماده را تغییر میدهد.
