گروه اجتماعیای که جایگاه سنتی اعضایش از زمان تولد و بهصورت موروثی تعیین میشود.
مثالهای طبیعی
Her caste influenced traditional expectations about marriage.
کاستِ او بر انتظارهای سنتی دربارهٔ ازدواج اثر میگذاشت.
The law prohibits discrimination against members of lower castes.
قانون تبعیض علیه اعضای کاستهای پایینتر را ممنوع میکند.
People from different castes attended the festival together.
افرادی از کاستهای مختلف در جشنواره کنار هم حضور داشتند.
نکتهٔ کاربردی
بهویژه با تاریخ اجتماعی جنوب آسیا مرتبط است. نباید فرض کرد تمام مردم یک کشور به شیوهای یکسان از قواعد کاستی پیروی میکنند.
