کسی که برای کتابها، اسناد یا دیگر اقلام، رکوردهای توصیفی منظم ایجاد میکند.
مثالهای طبیعی
The cataloger added subject headings to new books.
فهرستنویس برای کتابهای جدید عنوانهای موضوعی ثبت کرد.
An experienced cataloger checked the museum inventory.
یک فهرستنویس باتجربه موجودی موزه را بررسی کرد.
Two catalogers updated the archive’s searchable records.
دو فهرستنویس رکوردهای قابل جستوجوی آرشیو را بهروز کردند.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی بریتانیایی cataloguer رایجتر است. cataloger شخصِ فهرستنویس است، نه catalog که خود فهرست یا پایگاه داده است.
