شخص، رویداد یا موقعیتی که موجب وقوع تغییری مهم میشود.
مثالهای طبیعی
The flood became a catalyst for better planning.
سیل به عاملی برای بهبود برنامهریزی تبدیل شد.
Her questions were the catalyst for our redesign.
پرسشهای او محرک بازطراحی ما بودند.
Losing his job proved a catalyst for retraining.
ازدستدادن شغلش انگیزهای شد تا دوباره آموزش ببیند.
نکتهٔ کاربردی
catalyst به چیزی اشاره دارد که باعث آغاز تغییر میشود، نه صرفاً یکی از چند رخداد بیارتباط.
