معنی ۱formal · 84%
رخداده بدون علت آشکار یا دلیل کافی.
مثالهای طبیعی
A causeless anxiety troubled him throughout the journey.
اضطرابی بیدلیل در تمام سفر او را آزار میداد.
Her suspicion proved causeless when the records were checked.
وقتی سوابق بررسی شد، معلوم شد که سوءظن او بیاساس بوده است.
The poem portrays causeless grief in its final lines.
شعر در سطرهای پایانی خود اندوهی بیدلیل را به تصویر میکشد.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر در نثر ادبی به کار میرود؛ در گفتار روزمره معمولاً unexplained رایجتر است.
