معنی ۱formal · 85%
سرباز سوارهای که در داستانها یا نقاشیهای قدیمی شجاع و جوانمرد تصویر میشود.
مثالهای طبیعی
The portrait shows a cavalier wearing polished boots.
پرتره، سوارکار جنگاوری را با چکمههای واکسخورده نشان میدهد.
Three cavaliers rode through the city gate.
سه سرباز سواره از دروازهٔ شهر گذشتند.
The actor played a flamboyant cavalier.
بازیگر نقش سوارکاری پرزرقوبرق و خودنما را بازی کرد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم ادبی به سوارکار یا سرباز سوارهای جسور اشاره دارد؛ آن را با صفت cavalier بهمعنای بیاعتنا و سهلانگار اشتباه نگیر.
