معنی ۱neutral · 90%
معروف و تحسینشده به خاطر دستاوردها، ویژگیها یا آثار مهم.
مثالهای طبیعی
A celebrated novelist spoke at the festival.
رماننویس نامداری در جشنواره سخنرانی کرد.
The painter is celebrated for her dramatic portraits.
این نقاش به خاطر پرترههای تأثیرگذارش تحسین میشود.
Visitors came to see the city’s most celebrated monument.
بازدیدکنندگان برای دیدن مشهورترین بنای یادبود شهر آمدند.
نکتهٔ کاربردی
celebrated به معنای مشهور و مورد احترام است، نه صرفاً کسی که در جشنی شرکت کرده است.
