سپردن کنترل یا تصمیمگیری به یک مرجع اصلی.
مثالهای طبیعی
The ministry plans to centralize budget decisions.
وزارتخانه قصد دارد تصمیمگیری دربارهٔ بودجه را متمرکز کند.
Management centralized hiring under one department.
مدیریت، استخدام را زیر نظر یک واحد متمرکز کرد.
Critics say centralizing power reduces local flexibility.
منتقدان میگویند متمرکزکردن قدرت از انعطافپذیری محلی میکاهد.
نکتهٔ کاربردی
centralize decisions under a department یعنی اختیار تصمیمگیری به آن واحد واگذار شود، نه اینکه فقط از آن مشورت گرفته شود.
