معنی ۱neutral · 88%
مراسمی رسمی به مناسبت یک رویداد ویژه
مثالهای طبیعی
The graduation ceremony lasted two hours.
مراسم فارغالتحصیلی دو ساعت طول کشید.
We attended a beautiful wedding ceremony.
ما در یک مراسم عروسی زیبا شرکت کردیم.
The winners received medals at the ceremony.
برندگان در مراسم مدال دریافت کردند.
نکتهٔ کاربردی
`Ceremony` قابلشمارش است و معمولاً به مراسمی رسمی و سازمانیافته اشاره دارد.
ترکیبهای رایج
— مراسم رسمیای که در آن افراد ازدواج میکنند

