درستی یا صحت چیزی را رسماً تأیید کردن.
مثالهای طبیعی
A notary must certify the signature.
دفترخانهدار باید اصالت امضا را گواهی کند.
The accountant certified that the figures were accurate.
حسابدار تأیید کرد که ارقام درست بودند.
Please have the school certify this transcript.
لطفاً از مدرسه بخواهید این ریزنمرات را تأیید کند.
نکتهٔ کاربردی
certify یک تأیید رسمی است؛ صرفاً گفتن اینکه چیزی را درست میدانید، گواهیدادن محسوب نمیشود.
