احساس شرمندگی یا سرخوردگی از نتیجهای ناخوشایند، بهویژه ناکامی شخصی.
مثالهای طبیعی
To her chagrin, the report revealed the mistake.
گزارش اشتباه را آشکار کرد و موجب شرمندگی او شد.
He admitted his chagrin at losing the contract.
او پذیرفت که از دستدادن قرارداد باعث سرخوردگیاش شده است.
The cancellation caused considerable chagrin among the passengers.
لغو برنامه باعث ناراحتی و سرخوردگی زیادی در میان مسافران شد.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر در نوشتار دیده میشود؛ عبارت to someone’s chagrin بهویژه رایج است.
