رشتهای از حلقههای فلزی متصل به هم که برای نگه داشتن یا بستن چیزی به کار میرود
مثالهای طبیعی
The bicycle chain came off.
زنجیر دوچرخه از جایش درآمد.
He locked the gate with a chain.
او دروازه را با زنجیر قفل کرد.
She wore a silver chain around her neck.
او زنجیر نقرهای به گردن داشت.
نکتهٔ کاربردی
`Chain` قابلشمارش است: `one chain`، `several chains`.

