معنی ۱neutral · 85%
شخصی که ادارهٔ جلسه، کمیته یا هیئت حاکمه را برعهده دارد.
مثالهای طبیعی
The chairman welcomed the new directors.
رئیس هیئتمدیره به مدیران جدید خوشامد گفت.
Our committee elected a chairman last month.
کمیتهٔ ما ماه گذشته یک رئیس انتخاب کرد.
Several chairmen attended the industry meeting.
چند رئیس هیئتمدیره در نشست صنعتی شرکت کردند.
نکتهٔ کاربردی
وقتی جنسیت شخص مشخص نیست یا اهمیتی ندارد، chair یا chairperson اغلب ترجیح داده میشود. جمع chairman برابر chairmen است.
