معنی ۱neutral · 87%
سمت ریاست یک کمیته یا سازمان، یا مدتی که فرد در آن سمت خدمت میکند.
مثالهای طبیعی
She accepted the chairmanship of the safety committee.
او ریاست کمیتهٔ ایمنی را پذیرفت.
Under his chairmanship, the company expanded overseas.
در دورهٔ ریاست او، شرکت فعالیت خود را به خارج از کشور گسترش داد.
Her chairmanship ended after three productive years.
دورهٔ ریاست او پس از سه سال پربار به پایان رسید.
نکتهٔ کاربردی
شکل سنتی واژه از نظر ظاهری جنسیتدار است، اما میتواند دربارهٔ هر جنسیتی به کار رود. chairship یا term as chair میتواند فراگیرتر باشد.
