معنی ۱neutral · 89%
کار یا موقعیت دشواری که تواناییهای فرد را میآزماید
مثالهای طبیعی
Managing the project was a real challenge.
مدیریت پروژه واقعاً یک چالش بود.
Pronunciation remains a challenge for many learners.
تلفظ همچنان برای بسیاری از زبانآموزان یک چالش است.
She enjoys difficult physical challenges.
او از چالشهای بدنی دشوار لذت میبرد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی یک کار دشوار به فرد انگیزه میدهد، `Challenge` میتواند معنایی مثبت داشته باشد.

