معنی ۱neutral · 90%
وضعیتی از آشفتگی، بینظمی شدید یا نبود کنترل مؤثر
مثالهای طبیعی
The sudden closure caused chaos across the rail network.
تعطیلی ناگهانی در سراسر شبکهٔ ریلی هرجومرج ایجاد کرد.
The department was in chaos after the system failed.
پس از از کار افتادن سامانه، آن اداره در آشفتگی کامل بود.
Conflicting instructions created complete chaos at the scene.
دستورهای متناقض در محل حادثه هرجومرج کامل ایجاد کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Chaos` از سردرگمی عادی شدیدتر است و بینظمی جدی یا از دست رفتن کنترل را القا میکند.
