بهدلیل کاری که کسی انجام داده است او را سخت سرزنش یا نکوهشکردن.
مثالهای طبیعی
The director chastised staff for missing the deadline.
مدیر کارکنان را بهخاطر رعایتنکردن مهلت تعیینشده بهشدت سرزنش کرد.
Fans chastised the coach after the final defeat.
هواداران پس از شکست نهایی، مربی را سخت مورد انتقاد قرار دادند.
She was chastised for speaking rudely at dinner.
او را بهدلیل بیادبانه حرفزدن سر میز شام سرزنش کردند.
نکتهٔ کاربردی
از scold رسمیتر و شدیدتر است. معنای تاریخیِ تنبیه بدنی هم وجود دارد، اما کاربرد عمومی و امروزی معمولاً آن نیست.
