حالت یا عملِ پرهیز از فعالیت جنسی بر پایهٔ اصل، باور یا عهدی مشخص.
مثالهای طبیعی
She took a lifelong vow of chastity.
او عهد کرد تا پایان عمر از رابطهٔ جنسی پرهیز کند.
Chastity was presented as a central virtue in the text.
در آن متن، عفت جنسی یکی از فضیلتهای اصلی معرفی شده بود.
He spoke openly about choosing chastity before marriage.
او آشکارا دربارهٔ انتخابِ پرهیز جنسی تا پیش از ازدواج صحبت کرد.
نکتهٔ کاربردی
اصطلاحی با پیشینهٔ تاریخی و بار اخلاقی است؛ معنا و انتظارهای مرتبط با آن با توجه به فرهنگ و مذهب متفاوتاند.
