یک نوبت گاز زدن و جویدن مکررِ خوراکی یا جسمی با دندان.
مثالهای طبیعی
Give each mouthful a thorough chew before swallowing.
پیش از قورت دادن هر لقمه را خوب بجو.
The puppy had a chew on its rubber toy.
تولهسگ مدتی اسباببازی لاستیکیاش را جوید.
After one chew, she noticed a bitter flavor.
او پس از اولین گاز، مزهای تلخ احساس کرد.
نکتهٔ کاربردی
اسم chew کمتر از فعل آن رایج است و اغلب در عبارتی مانند give it a chew دیده میشود.
