معنی ۱neutral · 89%
دورهای از زندگی فرد که در آن کودک است
مثالهای طبیعی
I spent my childhood in a small village.
من دوران کودکیام را در روستایی کوچک گذراندم.
Healthy habits often begin during childhood.
عادتهای سالم اغلب از دوران کودکی شکل میگیرند.
She remembers very little about her childhood.
او چیزهای بسیار کمی از دوران کودکیاش به یاد دارد.
نکتهٔ کاربردی
`Childhood` وقتی بهطور کلی به این دوره از زندگی اشاره دارد، معمولاً غیرقابلشمارش است.

