معنی ۱neutral · 90%
دارای معصومیت، اعتماد یا کنجکاویِ خاص کودکان خردسال.
مثالهای طبیعی
She watched the performance with childlike delight.
او اجرا را با شوقی کودکانه تماشا کرد.
His childlike curiosity makes every walk interesting.
کنجکاوی کودکوار او هر پیادهروی را جالب میکند.
The hero remains childlike despite his years of experience.
قهرمان داستان با وجود سالها تجربه هنوز روحیهای کودکوار دارد.
نکتهٔ کاربردی
childlike اغلب تحسینآمیز است؛ childish معمولاً رفتار نابالغانه را نکوهش میکند.
