معنی ۱neutral · 86%
احساس ناخوشایند سرما که گاهی باعث لرزیدن میشود.
مثالهای طبیعی
A chill ran through me when the wind rose.
وقتی باد شدت گرفت، لرزی از سرما بر تنم نشست.
We noticed the chill of the evening air.
سرمای هوای عصر را حس کردیم.
The chill made her pull on a warmer coat.
سرما باعث شد او کت گرمتری بپوشد.
نکتهٔ کاربردی
A chill به یک احساس مشخصِ سرما اشاره دارد؛ the chill اغلب سردی هوا را توصیف میکند.
ترکیبهای رایج
— ناگهان احساس سرما کردن
