چیزی را سرسری و بدون دقت زیاد پرتاب کردن
مثالهای طبیعی
Chuck me the towel, please.
لطفاً حوله را برایم پرت کن.
He chucked the ball across the court.
او توپ را به آن سوی زمین انداخت.
Someone had chucked the cushions onto the floor.
کسی کوسنها را روی زمین پرت کرده بود.
نکتهٔ کاربردی
chuck یعنی سرسری پرتاب کردن و برای دستورهای دقیق یا رسمی pass، place یا throw ممکن است مناسبتر باشد.
