تکهای ضخیم یا نامنظم که از چیزی بزرگتر بریده یا شکسته شده است
مثالهای طبیعی
Add a large chunk of cheese to the sauce.
یک تکهٔ بزرگ پنیر به سس اضافه کنید.
Chunks of concrete fell from the damaged wall.
تکههای بتن از دیوار آسیبدیده فرو ریختند.
A chunk broke away from the floating ice.
تکهای از یخ شناور جدا شد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی فیزیکی است و وقتی جنس اهمیت دارد معمولاً با `of + material` میآید.
