مردی که در فعالیتها یا رهبری یک کلیسای مسیحی نقش دارد، بهویژه اگر روحانی باشد.
مثالهای طبیعی
A respected churchman addressed the congregation.
یکی از چهرههای محترم کلیسا برای جماعت سخنرانی کرد.
The council consulted several churchmen about the restoration.
شورا دربارهٔ مرمت بنا با چند تن از مردانِ مسئول امور کلیسا مشورت کرد.
As a churchman, he defended his diocese’s independence.
او در مقام یکی از چهرههای کلیسا، از استقلال اسقفنشین خود دفاع کرد.
نکتهٔ کاربردی
عنوانی مذکر است که در تاریخ مذهبی و گزارشهای نهادی دیده میشود و به فرقهٔ مسیحیِ خاصی محدود نیست.
