کار یا فعالیتی که انجام آن بسیار آسان است.
مثالهای طبیعی
The final question was a cinch.
سؤال آخر مثل آب خوردن بود.
Installing the app is a cinch.
نصب برنامه خیلی راحت است.
Online check-in made registration a cinch.
پذیرش اینترنتی، ثبتنام را بسیار آسان کرد.
نکتهٔ کاربردی
این کاربرد محاورهای است و معمولاً با حرف تعریف a میآید: It was a cinch.
