ترکیب بلند و درهمی از فریادها، صداهای مردم و سروصداهای دیگر.
مثالهای طبیعی
The clamor from the stalls drowned out our conversation.
هیاهوی غرفهها صدای گفتوگوی ما را تحتالشعاع قرار داد.
A sudden clamor erupted when the referee changed course.
وقتی داور تصمیمش را تغییر داد، ناگهان هیاهویی به پا شد.
She learned to sleep despite the nightly clamor.
او یاد گرفت با وجود هیاهوی هرشب بخوابد.
نکتهٔ کاربردی
بر بینظمیِ پرسروصدا دلالت دارد، نه بر یک صدای مشخص و روشن.
