ویژگیِ روشن، قابلفهم و عاری از ابهام یا سردرگمی بودن
مثالهای طبیعی
The revised report has much greater clarity.
گزارش بازبینیشده وضوح بسیار بیشتری دارد.
We still lack clarity about the funding arrangement.
هنوز دربارهٔ نحوهٔ تأمین بودجه شفافیت کافی نداریم.
Her clarity of expression impressed the interview panel.
وضوح بیان او اعضای هیئت مصاحبه را تحت تأثیر قرار داد.
نکتهٔ کاربردی
`Clarity` اغلب نشان میدهد یک ایده، توضیح، تصمیم یا پیام تا چه اندازه آسان فهمیده میشود.
