معنی ۱neutral · 86%
ناخن تیز و معمولاً خمیدهٔ پای حیوان یا پرنده.
مثالهای طبیعی
Our cat caught a claw in the fabric.
یکی از چنگالهای گربهمان به پارچه گیر کرد.
The eagle held the fish with its claws.
عقاب ماهی را با چنگالهایش نگه داشته بود.
One claw on the dog’s paw was broken.
یکی از چنگالهای پنجهٔ سگ شکسته بود.
نکتهٔ کاربردی
Paw به کل پنجه یا پای حیوان اشاره دارد، اما claw یکی از ناخنهای تیز آن است.
ترکیبهای رایج
— چنگالهای تیزِ پای حیوان
