پاک کردن کثیفی، گردوغبار یا چیزهای ناخواسته از چیزی.
مثالهای طبیعی
I clean my room every week.
من هر هفته اتاقم را تمیز میکنم.
She cleans the windows.
او پنجرهها را تمیز میکند.
They clean up the kitchen.
آنها آشپزخانه را مرتب و تمیز میکنند.
نکتهٔ کاربردی
از clean برای بیان عمل از بین بردن کثیفی، گردوغبار یا چیزهای اضافی استفاده میکنیم. چیزی که بعد از clean میآید، مشخص میکند چه چیزی تمیز میشود.

