معنی ۱neutral · 90%
وضعیت عاریبودن از آلودگی و عادتِ تمیز نگهداشتن خود یا محیط.
مثالهای طبیعی
Guests praised the cleanliness of the rooms.
مهمانان از تمیزی اتاقها تعریف کردند.
Kitchen cleanliness matters for safe food preparation.
پاکیزگی آشپزخانه برای تهیهٔ غذای ایمن مهم است.
She places great importance on personal cleanliness.
او به پاکیزگی شخصی اهمیت زیادی میدهد.
نکتهٔ کاربردی
cleanliness به وضعیت یا عادت تمیزی اشاره دارد؛ cleaning عمل پاککردن آلودگی است.
