معنی ۱neutral · 84%
ویژگیِ عاریبودن از کثیفی، لکههای ناخواسته یا ناخالصی.
مثالهای طبیعی
The cleanness of the windows impressed the inspector.
تمیزی پنجرهها بازرس را تحت تأثیر قرار داد.
Restorers admired the cleanness of the repaired surface.
مرمتگران از تمیزی سطحِ ترمیمشده خوششان آمد.
Surface cleanness matters before delicate equipment is assembled.
پیش از مونتاژ تجهیزات حساس، پاکبودن سطح اهمیت دارد.
نکتهٔ کاربردی
cleanness بیشتر دربارهٔ پاکبودن یک سطح یا نبود ناخالصی به کار میرود؛ برای بهداشت عمومی cleanliness رایجتر است.
