معنی ۱neutral · 87%
چیزها را از جایی برداشتن تا آنجا خالی یا دوباره قابلاستفاده شود
مثالهای طبیعی
Please clear the table after dinner.
لطفاً بعد از شام میز را جمع کن.
Workers cleared the road after the storm.
کارگران پس از توفان، موانع را از جاده برداشتند و آن را باز کردند.
She cleared her desk before leaving.
او پیش از رفتن، وسایل روی میزش را جمع کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Clear` اغلب مکانی را که خالی یا باز میشود، بهعنوان مفعول مستقیم میگیرد.
ترکیبهای رایج
— ظرفها و وسایل دیگر را از روی میز جمع کردن

